گاهی که دلمبه اندازهء تمام غروبها می گیرد
چشمهایم را فراموش می کنم
اما دریغ که گریهء دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند
با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست
از دل هر کوه کوره راهی می گذرد
و هر اقیانوس به ساحلی می رسد
و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد
از چهل فصل دست کم یکی که بهار است

نظرات شما عزیزان:
کیوان ltd 
ساعت22:18---29 شهريور 1391
سلام .
من دیشب آدرس وب دیگه ام رو بهت دادم ولی امشب با این وب تبادل لینک می کنم . امید ورام شما هم منو لینک کنید
**ترانه** 
ساعت0:57---29 شهريور 1391
شب بود ...خسته هم بود گاهی هم در خویش... اینم تمام مضامین سلطان قلب ها
باو تو سلطان غم هایی! سلطان نامیدان
یعنی نمیشه اصلا راه نداره تو این قالب ها بنویسی؟:
روز است ... خوشحالم....ودرفکر دیگران
**ترانه** 
ساعت0:34---29 شهريور 1391
خدا خیـــــــــرت بده یه کم به زندگی برگشتی هـــــــــــــا!
خو منم همینو میگم حداقل یکی از فصل ها که بهار هست
ای نمیری الهی! میمیری یه کم اینجوری بنویسی؟ هـــــــــــــا
کیوان ltd 
ساعت19:31---28 شهريور 1391
سلام وب زیبایی داری با عکس های زیبایی .
من دعوتد می کنم به وب خودم البته به زیبایی وب تو نیست ولی امیدوارم که دوست داشته باشی و نظرت رو راجع به تبادل لینک بگو
|